أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
164
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
آورده است : عطاء از اين كه زن با نقاب طواف كند كراهت داشت . نظر ابن ابى مخارق هم همين بود . سپس گويد : عطاء همچنان عقيدهء خود را داشت تا برايش ثابت گشت كه عايشه با نقاب طواف كرده و همين مطلب سبب شد تا او هم اجازه دهد . مكىها در شنيدن غنا با تسامح برخورد مىكردند ، به طورى كه طبقات ممتاز ، كنيزكان خواننده داشتند و به آنان ادبيات عربى مىآموختند و صناعت شعرى تعليم مىدادند و آنان را رها مىكردند تا از غنايى كه از بلاد خود آورده بودند بخوانند ، در حالى كه به آن غناها رنگ حجازى مىدهند . ابوالفرج گويد : نخستين كسى كه از اهالى مكه غنا خواند ، سعيد بن مسجح بود . او غناى فرس و لحنهاى روميان را شنيد و ضرب را آموخت . سپس آنچه را از صداهاى خارج از غناى عرب را كه زشت مىشمرد دور انداخت و پس از آن بر روشى كه جمع ميان همهء غناها بود مىخواند و مردم هم پس از وى ، از او پيروى كردند . « 1 » مدينه هم در اين آلودگى شريك شد و كار آوازه خوانى ميان مكه و مدينه شهرت يافت ، اما مكه به سمت شعر غنايى كه در آنها شعر عمر بن ابىربيعه و ياران او خوانده مىشد ، پيشى گرفت . در هر دو شهر ، موالى آوازهخوان از مردان و زنان شهرت يافتند كه از آن جمله مىتوان به جميله ، هيث ، طويس ، دلال ، برد الفؤاد ، نومة الضحى ، رحمة ، هبةاللَّه ، معبد ، مالك ، ابن عايشه ، نافع ، عزة الميلاء ، حبابه ، سلامة القس ، « 2 » بلبله ، لذة العيش ، سعيدة ، و زرقاء ياد كرد . اخبار اينان به تفصيل در اغانى آمده است . « 3 »
--> ( 1 ) . الأغاني ، ج 3 ، ص 281 . ( 2 ) . نامش عبدالرحمن بن ابىعمار جشيمى بود كه به عبادت شهره بود و به همين خاطر به او « القس » گفتند . ابتدا ، غنا ازسلامه به طور غير عمد شنيده شد ، اما بعدها غناى وى تا آنجا بالا رفت كه بدان شهرت يافت همانطور كه به عبادت شهرت يافته بود . بنگريد : الأغاني ، ج 8 ، ص 333 . ( 3 ) . در اين باره به كتاب دكتر شوقى ضيف با عنوان الشعر و الغناء في مكة و المدينة في العصر الأموي مراجعه فرماييد . ايضاً بحث مفصلى تحت عنوان « موقف فقهاء الحجاز و نساكه من الشعر و الغزل » در كتاب مجتمع الحجاز في العصر الأموى صورت گرفته است . فصل پنجم آن كتاب با عنوان « الغناء والشراب » هم در همين زمينه است ( مدينه منوره ، مركز بحوث ودراسات المدينة المنوره ، ص 2001 ) . در اين زمينه طه حسين هم تحليلهايى دارد كه در كتاب پيشگفته مورد ارزيابى و نقد قرار گرفته است ( همان ، ص 241 - 242 ) . در بخش خاصى از اين كتاب كه دربارهء آراء فقهاى حجاز دربارهء غنا است ، اقوال زيادى نقل شده است كه به عكس مردم عراق كه غنا را تجويز نمىكنند ، بيشتر فقهاى حجاز آن را روا مىشمرند . ( همان ، ص 464 - 465 ) . « ج »